تمرین ساختار محتوای کسل کننده
پروژهای جدید به شما سپرده شده و قرار است برای یک کلمه کلیدی مشخص، مثلاً «معرفی گیاه سانسوریا»، محتوا تولید کنید. به عنوان یک کارشناس سئو، اولین قدمی که برمیدارید چیست؟ احتمالاً یک صفحه خالی باز میکنید، نگاهی به چند سایت رقیب میاندازید و شروع میکنید به چیدن یک ساختار محتوایی.
بیایید صادق باشیم؛ نوشتن یک ساختار محتوای تکراری و به اصطلاح «کسلکننده» کار بسیار راحتی است. چرا؟ چون ما بارها و بارها این الگوها را در سطح وب دیدهایم. رقبا دقیقاً همین کار را کردهاند و ما هم ناخودآگاه به همان سمت کشیده میشویم. ما در تولید محتواهایی که هیچ حس خاصی در مخاطب بیدار نمیکنند، مهارت عجیبی پیدا کردهایم!
آناتومی یک محتوای سنتی و تکراری
برای درک بهتر این موضوع، بیایید همان مثال گیاه سانسوریا را بررسی کنیم. اگر از بیشتر افراد بخواهیم یک فهرست مطالب (Table of Contents) برای این موضوع بنویسند، خروجی معمولاً چیزی شبیه به این خواهد بود:
- مقدمه و آشنایی کلی با گیاه
- تاریخچه و زادگاه سانسوریا
- ویژگیهای ظاهری
- انواع گونههای سانسوریا
- شرایط نگهداری (میزان آب، نور و خاک مناسب)
- بیماریهای رایج و مشکلات نگهداری
- روشهای تکثیر
این دقیقاً همان کاری است که همه انجام میدهند. وقتی از ما میخواهند یک محتوای «باکیفیت، جامع و اختصاصی» تولید کنیم، ذهنمان به صورت پیشفرض به سمت چیدن چنین تیترهایی میرود و سپس سعی میکنیم زیر هر تیتر، کلمات را با دقت و کیفیت بالا بنویسیم.
اما آیا این محتوا واقعاً بیارزش است؟ قطعا نه. نمیخواهیم بیانصافی کنیم؛ این ساختار حداقلهای یک مقاله استاندارد را دارد. اما در دنیای امروز، «حداقلها» برای موفقیت کافی نیستند.
مشکل کجاست؟ تلهای به نام «مخاطب عام»
ما در دنیای سئو دائماً با مفهوم بهینهسازی (Optimization) زندگی میکنیم. هدف ما همیشه این است که از نقطهای که در آن هستیم، یک قدم فراتر برویم و شرایط بهتری خلق کنیم. پس چرا در ساختار محتوا به همین رویکرد سنتی قناعت میکنیم؟
نقطه ضعف اصلی این محتوای سنتی و کسلکننده این است که مخاطب آن اصلاً مشخص نیست. این مقاله برای یک «مخاطب عام» نوشته شده است. بله، اگر هدف شما صرفاً پر کردن یک صفحه وب برای رهگذرانی است که تصادفی سرچ کردهاند، شاید این ساختار بد نباشد. اما اگر به عنوان یک کارشناس سئو استراتژی عمیقتری دارید، این مسیر شما را به بنبست میرساند.
استراتژی خروج از تله محتوا
فرض کنید شما یک فروشگاه آنلاین گل و گیاه دارید و میخواهید گیاه سانسوریا را به مشتریان هدف خود بفروشید. شما یک گوشه از بازار (Niche Market) را انتخاب کردهاید و میخواهید برندتان در آن بخش خاص، به عنوان بهترین گزینه شناخته شود.
وقتی میخواهید در ذهن مخاطب پوزیشن (Position) بگیرید و به او بگویید «برای خرید این گیاه فقط باید سراغ برند من بیایی»، دیگر نمیتوانی با تاریخچه و زادگاه گیاه در آفریقا شروع کنی!
در اینجا باید از خودتان بپرسید: من این محتوا را برای چه کسی مینویسم؟ آیا مخاطب من یک کارمند پرمشغله است که به دنبال گیاهی مقاوم برای روی میز کارش میگردد که با کمترین نور و آب زنده بماند؟ یا مخاطب من یک علاقهمند حرفهای به گل و گیاه است که به دنبال خرید یک گونه خاص و ابلق از سانسوریا برای کلکسیون خود است؟
نیازهای این دو نفر کاملاً متفاوت است. محتوای سنتی و کسلکننده، سعی میکند با یک زبان واحد با هر دوی این افراد صحبت کند و در نهایت نمیتواند هیچکدام را برای خرید قانع کند.
برای خروج از این تله، باید ساختار محتوا را بر اساس «نیاز دقیق مخاطب هدف» بازنویسی کنیم. باید از کلیگویی و ارائه اطلاعات ویکیپدیاگونه فاصله بگیریم و محتوایی خلق کنیم که مخاطب با خواندن آن احساس کند این متن دقیقاً برای حل دغدغه او نوشته شده است. تنها در این صورت است که میتوانیم توجهها را جلب کنیم، اعتماد بسازیم و در نهایت، مخاطب را به یک مشتری وفادار تبدیل کنیم. درک این تفاوت ظریف، مرز بین یک محتوای معمولی و یک استراتژی محتوایی پولساز است.