انتخاب مدل توریئی براساس شناخت کسب و کار
وقتی به دستهبندی محصولات یک فروشگاه اینترنتی نگاه میکنید و با ۱۵۰ صفحه پجینیشن (شمارهگذاری صفحات) روبرو میشوید، دقیقاً همان نقطهای است که زنگ خطر به صدا درمیآید. این حجم از صفحات پی در پی به این معنی است که محصولات بر اساس ویژگیها و نیاز کاربر به درستی تفکیک و گروهبندی نشدهاند.
طراحی ساختار سایت یا انتخاب یک مدل معماری مشخص (مثل مدلهای توریئی)، صرفاً کشیدن چند نمودار درختی روی کاغذ نیست. هر تصمیمی که برای گسترش صفحات یا ساخت ماهیتهای جدید در سایت میگیریم، مستقیماً روی هزینههای توسعه فنی (Development) و بودجه تولید محتوا تاثیر میگذارد. بنابراین، پیش از هر اقدامی باید بدانیم چه منطقی پشت انتخاب یک ساختار قرار دارد و چرا یک کارشناس سئو تصمیم میگیرد معماری یک سایت را ساده یا بسیار پیچیده طراحی کند.
تناسب ساختار با تنوع و موجودی کالا
یکی از بزرگترین مشکلاتی که در استراتژیهای پیادهسازی میبینیم، طراحی کاریکاتوری ساختار سایت است. یعنی سایتی که ۱۰۰ دستهبندی مختلف دارد اما کل محصولاتش به ۲۰ عدد هم نمیرسد؛ یا برعکس، سایتی با هزاران محصول که همه آنها را به زور در ۳ دستهبندی کلی جا داده است.
اصلیترین عاملی که مسیر معماری سایت را مشخص میکند، «تنوع محصول» است. فرض کنید میخواهیم روی کلمه «اسپیکر بلوتوثی» کار کنیم. اگر کلا ۵ مدل اسپیکر در سایت وجود دارد، یک صفحه لیستینگ ساده برای آن کفایت میکند. اما وقتی موجودی شما شامل اسپیکر خانگی، ساندبار و اسپیکرهای جیبی است، داستان تغییر میکند. از طرف دیگر، اگر در سایتتان فقط یک مدل اسپیکر برند JBL دارید، ساختن یک صفحه اختصاصی به نام «برند JBL» کاملاً اشتباه است. با یک محصول نمیتوان روی کلمات کلیدی برند جایگاه گرفت. بنابراین، تنوع و عمق محصولات، به صورت مستقیم به ما دیکته میکند که چقدر مجازیم مفاهیم را در سایت توسعه دهیم.
ابعاد کسبوکار و چالشهای فنی
شرایط یک فروشگاه اینترنتی کوچک با یک پلتفرم غولپیکر کاملا متفاوت است. در سایتهای بسیار بزرگ با دستهبندیهای بیربط (مثلاً سایتی که هم لپتاپ میفروشد و هم عینک آفتابی)، اضافه کردن یک ویژگی جدید یا تغییر در زیرساخت فنی گاهی ماهها زمان میبرد و نیازمند تایید دهها فیلتر مختلف است. به همین دلیل، در این سایتها معمولاً از ساختارهای یکپارچهتری مثل تگها یا صفحات جستجو برای پوشش کلمات استفاده میشود، چون پیادهسازی فنی با عینک سئو برای هر محصول مجزا، عملاً غیرممکن است.
اما در یک سایت تخصصی که فقط تجهیزات صوتی میفروشد، دست کارشناس سئو کاملاً باز است. تیم فنی میتواند در عرض یک هفته ساختارها را تغییر دهد، اتریبیوتهای (ویژگیهای) جدید تعریف کند و تمام محصولات را بر اساس نیاز سئو مجدداً تنظیم کند.
آیا همه جای سایت باید یک شکل باشد؟
یک اشتباه رایج، تلاش برای اجرای یک مدل ساختاری ثابت برای کل صفحات سایت است. ماهیت بخشهای مختلف یک کسبوکار با هم فرق دارد. در یک سایت گردشگری، ساختاری که برای بخش «رزرو هتل» طراحی میکنید، به هیچ وجه برای بخش «تورهای مسافرتی» جواب نمیدهد. فیلترها، نحوه دسترسی کاربر و کلمات کلیدی هدف در این دو بخش کاملاً متمایز هستند و هر کدام معماری مختص به خود را میطلبند.
استراتژی توسعه: از کل به جزء یا برعکس؟
در شروع یک پروژه که هنوز ساختار کدنویسی و محتوایی شکل نگرفته، بهترین رویکرد (در صورت وجود منابع و محصولات کافی) انتخاب گستردهترین و بازترین ساختار ممکن است. دلیل این انتخاب کاملاً منطقی است: ادغام کردن صفحات در آینده بسیار راحتتر از تفکیک کردن آنهاست.
اگر امروز یک صفحه کلی برای «اسپیکر» بسازید و تمام لینکسازیهای داخلی و خارجی کلمات مختلف (مثل اسپیکر جیبی، اسپیکر ضدآب و…) را به همین یک صفحه هدایت کنید، شش ماه دیگر که تصمیم بگیرید این محصولات را جدا کنید، با یک بحران روبرو میشوید. چرا؟ چون از روز اول ویژگیهای لازم را در زیرساخت سایت تعریف نکردهاید، در نامگذاری محصولات دقت نداشتهاید و حالا برای تفکیک آنها باید مسیر بسیار سخت و پرهزینهای را طی کنید. اما اگر از ابتدا صفحات مجزا ساخته باشید و بعداً متوجه شوید یکی از آنها بازخورد ندارد، با یک ریدایرکت ساده میتوانید آن را در صفحه بزرگتر ادغام کنید.
البته اگر پروژه آنقدر گسترده است که پیادهسازی مدلهای پیچیده باعث میشود کار هرگز به مرحله لانچ نرسد، باید فازبندی کرد. مثلاً در سایتی که هم گیاهان آپارتمانی دارد و هم گیاهان فضای باز، میتوان از یک ساختار ساده استفاده کرد: یک دستهبندی کلی و چند برچسب (مثل مقاوم، سایهدوست) تا سایت سریعتر وارد فاز اجرایی شود.
تله فیلترهای مشترک و راهکار ووکامرس
یکی از چالشهای جذاب در پیادهسازی معماری، مدیریت فیلترهاست. فرض کنید یک ویژگی به نام «بلوتوثی» در سایت تعریف کردهاید و آن را هم برای اسپیکر و هم برای هندزفری تیک زدهاید. نتیجه چیست؟ یک صفحه بیارزش به نام «بلوتوثی» ساخته میشود که در آن هم اسپیکر دیده میشود و هم هندزفری. این صفحه نه ارزش سئویی دارد و نه نیاز کاربر را برطرف میکند. راه حل حرفهای این است که ویژگیها را تفکیک کنید: یک گروه ویژگی برای اسپیکر (که خروجی آن میشود صفحه اسپیکر بلوتوثی) و یک گروه ویژگی برای هندزفری.
برای درک بهتر این موضوع در سیستمهایی مثل وردپرس و ووکامرس، باید تفاوت دقیق ابزارهای طبقهبندی را بدانیم:
- دستهبندیها (Categories): دارای سلسله مراتب هستند (زیردسته دارند). بهترین گزینه برای تعیین ساختار اصلی سایت محسوب میشوند.
- برچسبها (Tags): زیردسته ندارند و صرفاً مجموعهای از محصولات را دور هم جمع میکنند.
- ویژگیها (Attributes): زیردسته ندارند اما یک قابلیت فوقالعاده دارند: فیلتر شدن. شما میتوانید تصمیم بگیرید که صفحاتِ ویژگیها ایندکس بشوند یا نه.
یک ترفند کاربردی در پروژههای واقعی: فرض کنید میخواهید برندها را در سایت خود سئو کنید و همزمان کاربر بتواند آنها را فیلتر کند. سیستم به شما اجازه نمیدهد از «دستهبندی» به عنوان فیلتر استفاده کنید. راهکار چیست؟ یک کارشناس سئو در این شرایط، هر دو را میسازد! یعنی یک «ویژگی» به اسم برند میسازد تا کاربر بتواند در لیست محصولات، برندها را فیلتر کند (این ویژگی را روی حالت Noindex قرار میدهد تا سایت دچار صفحات تکراری نشود). سپس یک «دستهبندی» اختصاصی برای همان برند میسازد که قابلیت ایندکس شدن، لینکسازی و رتبه گرفتن در گوگل را دارد. با این کار، با یک دیتا، دو استفاده متفاوت و کاملاً بهینه انجام داده است.
در نهایت، درک عمیق از این مفاهیم به ما کمک میکند تا برای هر سناریو، مانند ارتباط دادن یک گیاه خاص (مثل زاموفیلیای بلک) به دستهبندی اصلی (گیاهان آپارتمانی) و ویژگیهای آن (سایهدوست بودن)، بهترین و تمیزترین مسیر را در معماری سایت خلق کنیم تا هم کاربر به راحتی محصول را پیدا کند و هم گوگل ساختار منطقی سایت را به درستی درک کند. تیمهای حرفهای همیشه پیش از دست بردن به کدها، این مسیرها را در ذهن و روی کاغذ حل میکنند.