وقتی استارت یک پروژه جدید را می‌زنیم، یکی از بزرگترین تله‌هایی که ممکن است در آن بیفتیم، کمال‌گرایی بیش از حد در چیدمان ساختار سایت است. میل شدیدی وجود دارد که از همان روز اول، تمام شاخ و برگ‌های سایت را تا ریزترین جزئیات روی کاغذ بیاوریم. این موضوع مخصوصاً در زمان طراحی ساختار درختی سایت خودش را نشان می‌دهد؛ جایی که با کوهی از ایده‌ها، مسیرها و کلمات کلیدی مواجه می‌شویم و تشخیص اینکه مرز توقف کجاست، به یک چالش جدی تبدیل می‌شود.

برای درک بهتر این مسیر، بیایید ساختار صفحات یک سایت را از نگاهی استراتژیک‌تر بررسی کنیم و ببینیم وزن هر بخش در معماری سایت چقدر است.

معمای بلاگ؛ ستون اصلی یا نیروی پشتیبان؟

وقتی در حال چیدن ساختار درختی سایت هستیم، بخش بلاگ (Blog) یکی از اولین قسمت‌هایی است که توجه ما را جلب می‌کند. فرض کنید روی سایت یک مجموعه پرورش و فروش گیاهان آپارتمانی کار می‌کنید و در تحقیقات خود به کلمه «سانسوریا» می‌رسید.

کمی که در رفتار جستجوی کاربر عمیق می‌شوید، ده‌ها ایده محتوایی پیدا می‌کنید. با بررسی میکرو اینتنت‌ها (Micro-intents) یا همان نیت‌های جستجوی بسیار دقیق و جزئی کاربران، متوجه می‌شوید که جستجوهای اطلاعاتی و آموزشی زیادی حول این گیاه وجود دارد. کاربران درباره سانسوریا بلک، سانسوریا ابلق، مدل‌های لوله‌ای، شرایط نگهداری، میزان نور و ده‌ها موضوع دیگر جستجو می‌کنند.

در این نقطه، به عنوان یک کارشناس سئو، می‌توانید روزها وقت بگذارید و یک ساختار پیچیده با صدها عنوان مقاله، دسته‌بندی و برچسب برای چند سال آینده سایت طراحی کنید؛ اما آیا این کار در شروع پروژه منطقی است؟ پاسخ به این سوال، مستقیماً به استراتژی کلان کسب‌وکار برمی‌گردد:

  • زمانی که بلاگ، هسته مرکزی است: در برخی پروژه‌ها، رسالت اصلی سایت ارائه محتواست (مثل مجلات اینترنتی یا سایت‌های آموزشی). در اینجا، بلاگ به عنوان یک ستون اصلی (Pillar) عمل می‌کند. در چنین حالتی باید در لایه تحقیق کلمات کلیدی بسیار عمیق شوید، تمام تایتل‌ها و دسته‌بندی‌ها را با دقت استخراج کنید تا معماری محتوا کاملاً بی‌نقص طراحی شود.
  • زمانی که بلاگ، بازوی کمکی است: در بسیاری از پروژه‌های فروشگاهی یا خدماتی، هدف نهایی فروش محصول است و بلاگ صرفاً مسیری برای جذب کاربر و هدایت او به سمت خرید است. اگر در چنین پروژه‌ای متوجه شدید که ایده‌های محتوایی آن‌قدر زیاد است که در حال غرق شدن در آن‌ها هستید، ترمز را بکشید! نیازی نیست زمان طلایی شروع پروژه را صرف استخراج تمام کلمات کلیدی ممکن و ساختاربندی آن‌ها کنید. اگر به اندازه شش ماه آیندهِ سایت، ایده و مسیر محتوایی شفافی دارید، همین برای شروع کار کافی است.

تکلیف صفحات عمومی و سیستمی چیست؟

بخش دیگری از طراحی ساختار سایت، مربوط به صفحاتی است که فارغ از نوع کسب‌وکار، در تمام وب‌سایت‌های دنیا حضور دارند. صفحاتی که در ساختار درختی سایت آن‌ها را در دسته‌بندی «صفحات عمومی و سیستمی» قرار می‌دهیم:

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • قوانین و مقررات (شرایط خرید و مرجوعی)
  • پنل و حساب کاربری
  • سبد خرید

حضور این صفحات برای جلب اعتماد کاربر، تکمیل فرایند خرید و ارتقای تجربه کاربری (UX) کاملاً ضروری و غیرقابل‌حذف است. اما یک واقعیت روشن در دنیای جستجو وجود دارد: این صفحات از نظر سئو اهمیت مستقیمی ندارند. کاربر قرار نیست با جستجوی کلمات کلیدی رقابتی و پول‌ساز، به صفحه «حساب کاربری» یا «قوانین سایت» شما برسد.

بنابراین، وقتی در حال رسم ساختار درختی هستید، این صفحات را به سادگی در یک شاخه مشخص قرار دهید و از آن‌ها عبور کنید. نیازی نیست برای ساختار این صفحات استراتژی‌های پیچیده تدوین کنید یا زمان زیادی را به بهینه‌سازی آن‌ها اختصاص دهید.

استراتژی و طراحی؛ پرهیز از اختراع دوباره چرخ

یکی از مراحل مهم پس از تدوین ساختار درختی، مرحله وایرفریمینگ (Wireframing) یا همان طراحی اولیه چیدمان صفحات است. خیلی اوقات در تیم‌های اجرایی، انرژی زیادی صرف این می‌شود که صفحه «درباره ما» چگونه طراحی شود یا فیلدهای «سبد خرید» چه گرافیکی داشته باشند.

واقعیت این است که یک تیم حرفه‌ای، خود را بیش از حد درگیر دیزاین صفحات سیستمی و عمومی نمی‌کند. صفحاتی مثل ورود، ثبت‌نام، سبد خرید و تماس با ما، سال‌هاست که در دنیای وب به استانداردهای مشخصی رسیده‌اند. کاربران به این ساختارهای ثابت عادت کرده‌اند و انتظار دارند دکمه سبد خرید یا فرم تماس را در جای همیشگی‌اش پیدا کنند. شکستن این چارچوب‌ها و تلاش برای طراحی‌های عجیب و غریب، نه‌تنها کمکی به ما نمی‌کند، بلکه باعث سردرگمی مخاطب و افت نرخ تبدیل می‌شود.

حتی در مورد صفحات بلاگ هم، دغدغه اصلی ما نباید ظاهر گرافیکی قالب مقاله باشد. چیزی که در «استراتژی و طراحی» صفحه بلاگ اهمیت حیاتی دارد، نحوه ایجاد ارتباط (Relation) بین مقاله آموزشی و محصول نهایی است.

ما به عنوان طراحان استراتژی سایت، به جای درگیری با رنگ و فرم صفحه، به این فکر می‌کنیم که در کجای این مقاله، با چه لحنی و از طریق چه المانی (مثل بنر، دکمه یا لینک متنی)، کاربرِ در حال مطالعه را به سمت صفحه محصول هدایت کنیم. این همان نقطه‌ای است که طراحی ساختار درختی و استراتژی محتوا به فروش گره می‌خورد.

طراحی یک ساختار درختی اصولی، به معنای شلوغ کردن نقشه سایت و لیست کردن بی‌نهایت کلمه کلیدی نیست؛ بلکه به معنای درک اولویت‌هاست. درک اینکه بدانیم کجا باید عمیق شویم و با دقت برنامه‌ریزی کنیم، و کجا باید به استانداردهای جهانی وب اعتماد کنیم و مسیر را برای رسیدن به اهداف اصلی پروژه هموارتر سازیم.