مثال استراتژی و توریئی – فروشگاه دوربین
ساختار دستهبندی یا تاکسونومی (Taxonomy) در سایتهای فروشگاهی، یکی از آن بزنگاههایی است که عیار یک استراتژی درست را مشخص میکند. وقتی در حال معماری اطلاعات یک فروشگاه بزرگ هستیم، همیشه همهچیز در یک خط مستقیم و ساده جلو نمیرود. دوراهیهای زیادی وجود دارد که یک کارشناس سئو باید با منطق، بررسی دقیق و شناخت رفتار کاربر، بهترین مسیر را برای هدایت خزندههای موتور جستجو و البته خریداران واقعی انتخاب کند.
طراحی استراتژی تاکسونومی برای فروشگاههای اینترنتی (E-Commerce Taxonomy Strategy) دقیقاً شبیه به طراحی راهروها و قفسههای یک هایپرمارکت بزرگ است. اگر قفسهها با منطق درستی چیده نشده باشند، مشتری گیج میشود و بدون خرید کردن فروشگاه را ترک میکند. در دنیای وب، این گیج شدن معادلِ از دست دادن رتبه، افت نرخ تبدیل و هدر رفتن بودجه خزش (Crawl Budget) است.
بیایید یک چالش واقعی را بررسی کنیم؛ چالشی که در معماری سایتهای فروشگاهی به وفور با آن روبهرو میشویم. ما در یک فروشگاه اینترنتی تجهیزات عکاسی، دو شاخه اصلی برای دستهبندیهایمان داریم: یکی شاخه «دوربین» و دیگری شاخه «برندها». حالا میخواهیم یک صفحه جدید به اسم «دوربین کانن» بسازیم. سوال اساسی اینجاست: این صفحه جدید باید زیرمجموعه کدام شاخه قرار بگیرد؟ آیا باید آن را در دسته دوربینها قرار دهیم یا در دسته برندها؟
دوراهی ساختار: محصولمحور یا برندمحور؟
در نگاه اول شاید بگویید فرقی نمیکند و در نهایت هر دو مسیر به یک محصول ختم میشوند؛ اما از نگاه سئو و تجربه کاربری، این تصمیم مسیر حرکت کاربر و نحوه توزیع اعتبار در سایت را به کل تغییر میدهد. برای رسیدن به جواب درست، فرمول قطعی و از پیش نوشتهشدهای وجود ندارد، بلکه باید به فاکتورهای تصمیمگیری (Decision Factors) در کسبوکار خودمان نگاه کنیم. ما باید بدانیم کاربر ما دقیقا با چه قصدی (Search Intent) جستجو میکند.
برای حل این مسئله، چند مدل منطقی (Logic Models) پیش روی ماست که میتوانیم بر اساس نیاز سایت یکی را انتخاب کنیم:
- مدل اول: تمرکز روی شاخه محصول (دوربین) اگر در شاخه اصلی «دوربین»، زیردستههای متنوعی بر اساس نوع و تکنولوژی محصول داریم (مثل دوربینهای DSLR، دوربینهای دیجیتال، دوربینهای بدون آینه و …)، منطقی است که «دوربین کانن» را هم به عنوان یک زیردسته در همین مسیر قرار دهیم. در این سناریو، کاربر وارد بخش دوربینها میشود و بر اساس نیاز یا برند، مسیرش را فیلتر میکند.
- مدل دوم: تمرکز روی شاخه برند (کانن) حالا بیایید زاویه دیدمان را تغییر دهیم. برند کانن فقط دوربین تولید نمیکند. وقتی کاربر به دنبال محصولات این برند است، قطعا به لوازم جانبی مثل لنز، باتری یا شارژر هم نیاز پیدا خواهد کرد. اگر ما صفحه «دوربین کانن» را به عنوان زیرمجموعه برند «کانن» تعریف کنیم، میتوانیم یک لندینگ پیج بسیار جذاب و جامع برای این برند بسازیم. وقتی کاربر وارد صفحه برند کانن میشود، با چهار باکس منظم و تفکیکشده روبهرو میشود: دوربینها، لنزها، باتریها و شارژرها. این ساختار، هم برای کاربر چشمنواز است، هم گشتوگذار در سایت را به شدت راحت میکند و هم اعتبار برند را در سایت بالا میبرد.
- مدل سوم: استفاده از ویژگیها (Attributes) به جای دستهبندی یک راهکار دیگر این است که اصلا «دوربین کانن» را به عنوان یک دستهبندی مجزا در منوها نبینیم؛ بلکه آن را به چشم یک ویژگی یا فیلتر (Facet) نگاه کنیم. یعنی کاربر وارد دسته اصلی دوربین میشود و از طریق فیلترهای سایدبار، برند کانن را تیک میزند تا محصولات مرتبط به او نمایش داده شود. این مدل معمولا برای سایتهایی با تنوع برند بسیار بالا که ساختن دسته مجزا برای هر کدام باعث شلوغی بیش از حد میشود، کاربرد دارد.
انتخاب بین این مدلها کاملاً به گستردگی محصولات شما، ساختار فعلی دیتابیس و نحوه جستجوی کاربران در آن نیچ (Niche) خاص بستگی دارد.
نگاهی به یک نمونه واقعی: بررسی سایت نورنگار
برای درک بهتر استراتژی دستهبندی، بررسی سایتهای فعال و موفق در هر حوزه همیشه راهگشاست. اگر ساختار فروشگاهی مثل نورنگار را بررسی کنیم، متوجه میشویم که آنها برای حل این مسئله رویکرد خاص خودشان را داشتهاند.
در سایت نورنگار، صفحه «دوربین کانن» به عنوان زیرمجموعه مستقیم همان دسته «دوربین» قرار گرفته است. آنها دستهبندیهای دیگری مثل «دوربینهای بدون آینه» را هم دقیقاً زیر شاخه دوربین آوردهاند. در واقع، تمام کلماتی که در آنها کلمه «دوربین» وجود داشته، در همان خوشه (Cluster) جمع شدهاند.
اما در بخش برندها چطور عمل کردهاند؟ آنها برای برند کانن یک صفحه اختصاصی ساختهاند که شامل تمام محصولات این برند است، اما در آن صفحه، زیرمجموعههایی مثل لنز یا باتری را به صورت تفکیکشده (آنطور که در مدل دوم بررسی کردیم) نچیدهاند و صرفا محصولات را لیست کردهاند. این موضوع نشان میدهد که در استراتژی فعلی این سایت، خود محصول (دوربین) اولویت بیشتری نسبت به تفکیک محصولات بر اساس برند داشته است.
با این حال، به عنوان یک استراتژیست سئو باید بدانید که اگر در فروشگاهی بخش «برندها» را به عنوان یک ستون اصلی در نظر گرفتهاید، هدایت کردن محصولات یک برند به زیرشاخه همان برند، میتواند تفکیک بسیار بهتر و ساختار تمیزتری برای سایت شما ایجاد کند. این کار از ایجاد صفحات موازی جلوگیری کرده و به موتورهای جستجو کمک میکند تا ارتباط معنایی (Semantic Relevance) بین موجودیت برند و محصولاتش را بهتر درک کنند.
چطور از صحت استراتژی و معماری سایت مطمئن شویم؟
معماری سایت روی کاغذ یا در ذهن ما یک چیز است، اما چیزی که خزندههای گوگل در نهایت میبینند ممکن است کاملاً متفاوت باشد. وقتی استراتژی تاکسونومی خود را چیدید و دستهبندیها را مشخص کردید، تازه مرحله بهینهسازی و بررسی ابزارها (Tools & Optimization) شروع میشود.
برای اینکه مطمئن شوید ساختار درستی چیدهاید و پیوندهای بین صفحات (لینکسازیهای داخلی، بردکرامبها و سلسله مراتب URLها) به درستی شکل گرفتهاند، باید سایت را کراول کنید. خروجی گرفتن از ابزارهای قدرتمندی مثل اسکریمینگ فراگ (Screaming Frog) و تحلیل گراف سایت، به شما نشان میدهد که آیا وزن صفحات به درستی توزیع شده است؟ آیا دستهبندی «دوربین کانن» دقیقا در همان عمقی که برنامهریزی کرده بودید قرار گرفته یا در اعماق سایت گم شده است و با چند کلیک هم نمیتوان به آن رسید؟
اسکریمینگ فراگ تصویر بسیار شفافی از معماری پیادهسازی شده به شما میدهد و کمک میکند تا دقیقاً درک کنید موتورهای جستجو چگونه دستهبندیهای شما را میخوانند و ارتباط بین آنها را تحلیل میکنند.
طراحی استراتژی دستهبندی در فروشگاههای اینترنتی، ترکیبی از هنرِ درک مخاطب و علمِ ساختاردهی اطلاعات است. هر سایت شرایط و نیازهای خودش را دارد و این هنر شماست که با تحلیل دادهها، بهترین معماری را برای آن خلق کنید. در ادامه، این مسیر و ریزهکاریهای ساخت یک معماری استاندارد را با جزئیات بیشتر و بررسی دقیقتر پروژههای واقعی موشکافی میکنیم تا به درک عمیقتری از پیادهسازی این ساختارها در دنیای واقعی سئو برسیم.